تبلیغات
ღ♥♥♥❤❤ღعشق و پایان عشقღ❤❤♥♥♥ღ - افسانه بی نظیر نرگس...

ღ♥♥♥❤❤ღعشق و پایان عشقღ❤❤♥♥♥ღ

افسانه بی نظیر نرگس...




جوان زیبایی بود که هر روز می رفت تا زیبایی خود را در یک دریاچه تماشا کند. چنان شیفته ی خود می شد که روزی
  به دریاچه افتاد و غرق شد . در مکانی که از آنجا به اب افتاده بود...





بقیش تو ادامه مطلب!

جوان زیبایی بود که هر روز می رفت تا زیبایی خود را در یک دریاچه تماشا کند. چنان شیفته ی خود می شد که روزی  به دریاچه افتاد و غرق شد . در مکانی که از آنجا به اب افتاده بود گلی رویید که نرگس نامیدند.

هنگامی که نرگس مرد  اوریاد ها الهه های جنگل ها به کنارآن دریاچه آمدند که از یک دریاچه ی آب شیرین سرشار که از اشک های شور استحاله یافته بود.

اوریادها پرسیدند:چرا می گریی؟

دریاچه گفت: برای نرگس میگریم.

اوریادها گفتند: آه شگفت آور نیست که برای نرگس می گریی هرچه بود ما همواره در جنگل در پی او می

 شتافتیم تنها تو فرصت داشتی که از نزدیک زیبایی او را تماشا کنی.

نر گس پرسید: مگر نرگس زیبا بود؟

اوریادها شگفت زده پاسخ دادند: چه کسی می تواند  بهتر از تو این حقیقت را بداند؟ هرچه بود هر روز در کنار تو می نشست.

دریاچه لختی ساکت ماند. سرانجام گفت: من برای نرگس می گریم اما هرگز زیبایی او را در نیافته بودم . برای نرگس می گریم  چون هر بار از فراز کنارم به رویم خم می شد می توانستم در اعماق دیدگانش بازتاب زیبایی خود را ببینم.



+ نوشته شده در دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 21:06 توسط سیاوش | نظرات()